کجایید؟

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
دوتا عاشق مثه ما
حرفشون نگفته بود
یکیشون مثه یه کوه
یکیشون یه قرص ماه
واسه ی دیدن هم
میبرن دست به دعا
من و تو عاشق هم
دو تا قربونیه عشق
ما دو تا کبوتریم
توی آسمون عشق
مثه مجنون عاشقم
عاشق چشمای تو
آرزوم اینه بشم
مرد لحظه های تو
بیا تا پر بزنیم
گم بشیم تو آسمون
توی شهر عاشقی
بسازیم یه آشیون
بیا تا با همدیگه
دلا رو یکی کنیم
عشق تو کتابا رو
بیا زندگی کنیم

ترانهی آدمزده
هر جا میرم هرکی ازم میپرسه
میگم تو خوب بودی من آدمبدهام
رفتی و بد بیکس و تنها شدم
یه آدم رومخ و آدمزدهام
تمام کوچه های شهرو گشتم
با پیرهنی که از تو یادگاره
تمام خاطراتو دوره کردم
با قلبی که واسه تو بی قراره
هرجا میرم میشینم از تو میگم
از آدمی که کل زندگیم بود
با یه نگاه بدجوری عاشقم کرد
این همه ی قصه ی عاشقیم بود
شهرو میگردم پی ردپاهات
با دلی که غرق تلاطم شده
یه مرد کافهگرد و تنها شدم
که خسته از نگاه مردم شده
قدم زدن برای من مشکله
تو شهری که عطر تو رو نداره
ناراحت و بیرمق و کلافه ام
کاشکی خدا تو رو واسم بیاره
سراپا زندگیم غرق شکسته
تو تقدیرم نوشته بی تو بودن
نمیدونم چرا رفتی ولی من
خوشم با خاطرات با تو بودن
میشینم و گذشته رو میخونم
از رو کتابی که توی ذهنمه
رفتی و گفتی این تو این زندگی
نگفتی روبروییت هم آدمه
من هر شب قصهمونو مینویسم
تو هر شب با یه جمله برمیگردی
امیدوارم یه روزی بشنوم که
تو هم هیچوقت فراموشم نکردی
آ د م ز د ه
سید ابوالفضل معاشی
